قبله من
چه قدر ساده و آرام،
چه قدر صبور و صميمي،
تو در من آميختي.
باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم
که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...
من ماندم و دستان پر دعايي
که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.
اصلا بيا و تو بگو...
تو بگو کدامين سو قبله ي من است!؟
هرگز ، هرگز عشقم را به باد ندادم
هرگز حس غريب با تو نفس كشيدن را بر ديوار تنهاي اتاقم قاب نكردم
من عاشق بودم اين يك حقيقت بود
حقيقت هميشه مصلوب است
من عاشق بودم
اين يك راز بود
اگه یکی رو دیدی بر میگرده نگات میکنه...بدون براش مهمی ... اگه یکی دیدی وقتی داری
می افتی با عجله به سمتت میاد ....بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی
نگات میکنه... بدون براش قشنگی ... اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی باهات گریه می کنه ...
بدون دوست داره
فصل زرد
ا ي نهايت ازدحام تنهايي
در کوچه هاي سرد وبي روح تو
آرامش غريبي مرا فرياد ميزند.
با ناله اي غريب
که از شکستن گوشواره ها ي
افتاده بر خاکت به گوش ميرسد.
اي زيبا ترين ترنم آفرينش
با خود تا انتهاي غربت اشکهايت
مرا ببر مرا ببر
.
هبوطِ فرياد را به احترام صدا
يک دقيقه سکوت کن!
شايد بشود بوي باران بگيرم
در دستان آب
پير ميشوم با همين کودکانه ها
که توي چشمهاي خدا خيس ميشوي
شانه هاي دنيا هم که سنگيني کنند
خدا روي نگاهت راه مي رود
پلک نزن!
دارم خلق ميشوم...
دستهامان نرسيده ست به هم...
از دل و ديده ، گرامي تر هم
آيا هست؟
_ دست ،
آري ، ز دل و ديده گرامي تر:
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بي گمان دست گرانقدر تر است.
هر چه حاصل کني از دنيا ،
دستاوردست !
تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است ....
حتی اگر حرفی نبود ؛
شمارهام را بگیر و فقط بخند..
وقتی میخندی ،
زمان میایستد ..
و در زیر پوستام انگار
پرندهایست
که برای رهایی
پرپر میزند
تورفتي ودوست داشتن هايم
زيرپايت له شد
ومن بي توچه تنهاشدم
وبه دنيا نشان دادم
كه من مجنون ترين ليلاي تاريخم
خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری
همه چیز رو از سر راهت خط بزنی
بعد بفهمی
خودت تو لیستی بودی
که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده...
افسوس!
در قلــــــــــــب کوچکم
فرمانروایــــــــــــی میکنی
بدون هیچ نائب السلطنه ای
کسی نمیداند چه لذتــــــــــــــــــــــ ـــــــــی دارد
بهترین پادشاه تاریخ را در
دل داشــــــــــتن....!
یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا
بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم
یک میــــــــز دو نفــــــــره
دو صنـــــــــدلــی
یــــــــکی مـــــــن
یـــــــــکی خــــــدا
حــــــرف نمـــــــیزنم
نـــــــگاهم کافیــــــست
میـــــــــدانم
برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!
دنــیـــا ادامــــه لــبـخـنـد تــــوســت ..
کــه تــــا آخــــریــــن لـــبــخـنـد مــــن کـــش مــــی آیــــد ؛
تـــو لــب بـــــرمــیــچــیـنــــی
و مـــن ..
جـــایی مـــیـــان آســـمـــان و زمـــیـــن ..
مـعـلق می شــــوم ..
دوست دارم دستم را بگیری و زیرگوشم زمزمه کنی
که پشت خوابهای نا آرام تو...
چیزی بیش از نگرانی های زنانه نیست...
دستت را بگیرم و زیرگوشت زمزمه کنم
که پشت نگرانی های زنانه ی من...
مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم!
زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند .
زندگی شیرین است ، مثل شیرینی یک روز قشنگ .
زندگی رویایی است ، مثل رویای یک کودک ناز .
زندگی زیباییست ، مثل زیبایی یک غنچه ی باز .
زندگی تک تک این ساعتهاست ، زندگی چرخش این عقربه هاست
زندگی راز دل مادر من ، زندگی پینه دست پدر است، زندگی مثل زمان درگذر است....
خورشید
برای باز آمدن است که می رود.
نگران نباش
به زودی ...
ما به راهِ روشنِ آرامش خواهیم رسید.
فقط کافی ست ...
تاریکی بی پایانِ پیش رو را تحمل کنیم
حتماً سپیده دم سر خواهد زد
و خورشید باز خواهد گشت ...
پرستوهای محبت از سرزمین دل انسان ها پر کشیده اند،
به راههای دور.
دیگر گلهای مهربانی
در دل کسی جوانه نمی زند.
نشانی از عشق اگر هست،
تنها رد پایی است
آن هم سال هاست که پوشیده شده،
با برف های سرد و سنگین بی اعتنایی...
نظرات شما عزیزان:
نیلوفر 
ساعت19:08---27 مرداد 1393
سلام عزیزم وبه قشنگی داری موفق باشی.وبه منم سر بزن نظر قشنگتم بده.ممنون.